محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

454

رشحات البحار ( فارسى )

بگيرد ؛ زيرا انس از مقامات اين شهود است و عبارت است از : كشف غيب روح . به همين دليل بعد از كشف غيب جن رخ داده است كه موجب تنفر است . درحالىكه اين كشف ( در ملكوت ) موجب انس و سرور است . پس به اميد خداوند در ان تدبر كن . اين فرموده خداوند كه : فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ « 1 » اين آيات دال بر برهان ابراهيمى هستند ؛ يعنى برهان دوست نداشتن نقص و دوست داشتن اصل . [ كه درباره ان ] چند مقدمه [ وجود دارد ] . مقدمه يكم مسلم است كه امكان ندارد كه اصل يك شىء مورد نفرت فرع ان باشد . برعكس مقتضاى فطرت اين است كه فرع با حب و ميل به اصل رجوع كند و اين امرى واضح است . مقدمه دوم همچنين واضح است كه نقض مبغوض فطرت است . مقدمه سوم به‌علاوه ، واضح است كه افول و غروب نقص هستند ؛ زيرا در هر جايى وجود ندارد و همواره به برخى جهات اختصاص دارد . حال كه اين مقدمات بيان شد ، مىگوييم كه ابراهيم ( ع ) به عدم دوست

--> ( 1 ) . همان : 76 - 78 .